دلتنگت هستم آقا...
خیلی دلتنگ...
عالم دیگر چه می خواست ؟!
مگر مانند تو پیدا می شود ؟
به حق تعالی قسم نمی شود.
کدام امیری است که چونان تو با قامتی خم
و جانی خسته انبانی از آذوقه در خانه ایتام وفقرا برد.
جانم به فدایت دلخسته مظلوم ، امام دلشکسته ام!
مشتاق مرگم با تمام ترسم از رویاروییم از اعمالم
مشتاقم چرا که وعده داده ای ببینیمت گاه موت...
همه تو را خواهند دید و من مشتاقم ببینمت و رخصت
یابم صورت بر نعلینت گذارم همان نعلینی که از شدت
وصله جای وصله نو نداشت ...
جانم به فدای امام دلشکسته ام که در فردا روزی
خفاش صفتان با ولایت الهی اش عهد بستند و بخ بخ
گفتند ... و چندی نرفت تا عهد شکنی کنند و حریمش
را بشکنند و ذات شان را برملا کنند...
قلبم سنگینی می کند از شدت مظلومیتت...
ولی به بانگ بلند برای میلیون ها ثانیه حیاتم عهد می بندم
عهدی نا شکستنی با محبتت و ولایتت و روح و جانم
ضمانت محبتم به تو که از روزی که متولد شدم خود را
عاشق و شیفته تو یافتم و
دست مهربان پدرانه ات را بر سرم.
ممنونم آقا برای همه چیز برای همه چیز ..
خدایا شاکرم برای نعمت بی مانند ولایت و حب علی...
که فرمود حب علی ایمان و بغضه نفاق.
عهد می بندم عهد می بندم و نمی شکنم ...
و خود را به صف اول محبتت می رسانم
تا ببینی صدق محبتم را.
...
تسنیمی از جنت یار ( 2 )...
ما را در سایت تسنیمی از جنت یار ( 2 ) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83