...
آشوب ارمغان این روزهای قلب من !
روزهایی سخت و طاقت فرسا ...
...
دلم یک آسمان کودکی می خواهد ..
طرح باغ مادر بزرگ در آئینه خاطرات ...
و حالا آن باغ شکوهمند کودکی خاطره انگیز
رنجور بی مهری دنیاطلبی گشته ...
ثانیه ها می گذرد و خنجرهای بیشتری قلبم را نشانه می رود ..
اغراق نیست خودم را غمگین ترین جان عالم بنامم ...
غم نه مهمان دل من که میزبان دل بیدل من است ...
چه کنم ؟!!!