...
امشب که حال تو را دیدم که با دیدن تصویری
از حضرت بی سر که سر و سامان همه سَرها و سِرّهای عالم است ...
از خودم شرمنده شدم که عالمی برایم حجاب گشته
از دیدن زیباییهای ناتمام تنها عاشق تمام عالم درمانده ام ، عاجزم !
حسین علیه السلام یعنی همه چیز و بی او چیزی برای توصیف نمی ماند .
وقتی تصویری دلت را می شکند ...
یعنی بزرگ شده مکتب عشق هستی ...
فقط به سینه زدن نیست !
فقط به شهادت نیست !
باید در لحظه لحظه انرژی حیاتیت حسین علیه السلام مشرف باشد
موج بیندازد در قلبت اما موجی پایدار موجی که تنها موج پایدار عالم است
و این ثبات را کسی برهم نتواند زد که خدا تضمینش کرده آنجا که از لسان
رسولش آمده : عشق حسین علیه السلام نوری است که خاموش نگردد ...هرگز ، هرگز !
شاید قیمتت با شکستن بیشتر می شود تا اینکه سرت برود !
شاید حضرت بی سر که سر و سامان عالم است از تو یکی دل می خواهد ...
دلی ناب و سرشار از شکستنها که چیزی در او نباشد و موج جریان یابد ..
دستت در دست اوست ...
تزلزل برای چه ؟!
اگر مرا بگویی باز چیزی!
منی که یوسف فروشم مایی که یوسف فروشیم ..
خاک بر سرمان که سایه سرمان را نشناختیم ..
خاک بر سرمان که له بهای کم خودمان فروختیم !
خاک عالم بر سرمان که معامله بدی کردیم همه ، همه ....
همه آنهایی که به دنیا و دون دنیا سلطان را باختند ...
شاید سهم من از یوسف فروشی شکایتهای مکررم باشد ...
منی که از دنیا چیزی نبردم و نخواهم که برد ...
اما چه فرق می کند به چه فروخته باشی ...
من ترک اولی کردم در سلوک محبت ...
پس شکستن به یکباره تو و فرو ریختن ناگهانی دیوار آرامش قلبت خوب است
نشانه زندگی است ...
نفهمیدی ؟!
به تو پیغام داد ..
که من هر آن اراده کنم به قدرت عشق دگرگونت کنم ..
این خوب نیست ؟!
..